کد خبر:8540
پ
ایده

نقاشی ذهنی

دوشیزه از خاطرات عروسی در شهرهای جنوب روایت میکند : شب عید غدیر عروسی خان داداش بود که ما از یه روز جلوتر رفتیم شهر زن داداش برا مراسم حنا بندان،جای همه عزیزان سبز بود، اون شهری که عروس خانم ساکن اونجاست رسم و روسومات خاصی داره که مخصوص شهرای بندری جنوب کشوره عصر حنا […]

دوشیزه از خاطرات عروسی در شهرهای جنوب روایت میکند : شب عید غدیر عروسی خان داداش بود که ما از یه روز جلوتر رفتیم شهر زن داداش برا مراسم حنا بندان،جای همه عزیزان سبز بود، اون شهری که عروس خانم ساکن اونجاست رسم و روسومات خاصی داره که مخصوص شهرای بندری جنوب کشوره

عصر حنا بندان که وارد شدیم عروس جان یه لباس عروسکی سبز با یه شلوارک سبز تنش بود و روی اون یه چادر حریر  سبز رنگ که کف پاهاشو تو یه سینی گذاشته بود و کلی طرح و نقش حنا رو دست و پاهاش بود که هنوز حنای اون کامل خشک نشده بود و جالب اینجاست که این نقش و نگار رو یه خانم بندری بدون پیش زمینه نقاشی وبه صورت ذهنی رو دست وپای عروس طراحی میکنه که اگه بشه عکسشو براتون میذارم.

بعد از شام عروس خانم و آقا داماد وسط حیاط رو یه مبل نشستن و گروه محلی نی همبان نواخت و همگی دور عروس داماد رقص دوره رفتن با دستمال های شاد رنگا وا رنگ،تا دلت بخواد شکلات رو سرشون فرود امد،صبح روز عروسی عروس وداماد به صورت مجزا میرن حمام  که وقت بیرون اومدن رو سرشون قند و شکلات میریزن واسفند براشون دود میکنن اونوقت باز هم وسط حیاط میشینن وهمگی رقص دوره اجرا میکنن.

بعدش عروس خانم راهی آرایشگاه شد و ما تدارکات ناهار رو چیدیم،بعد از ناهار ماشین عروس داماد تزیین شد و مراسم حنا بندان داماد اجرا شد و عصر هم من به اتفاق همسری با داداش کوچیکه که فیلمبردار بود و همکارش راهی آرایشگاه شدیم همراه با ماشین آقا داماد یه عروس خوشگل رو دیدیم که تو آرایشگاه منتظر شاه داماده.

خلاصه بعد از آتلیه راهی خونه عروس شدیم که طبق رسمشون بعد از رسیدن دور ماشین عروس داماد حلقه زدیم و رقصیدیم و اونوقت به حجله وارد شدن وهمه شاد بودن و میرقصیدن وای چه شبی بود،چون فاصله زمانی بین شهر عروس وداماد زیاد بود  قرار گذاشته بودیم شام اونجا صرف بشه،بعد از شام عروس داماد کلی کادو گرفتن و بابای عروس برا مراسم خداحافظی یه گوسفند جلو پای دخترش سر برید و بعد از کلی اشک از همدیگه خداحافظی کردیم سپس راهی شهرمون شدیم.

چه عروس کشونی شد اونشب، با کلی ماشینای اقوام و آشنا یه مسیر سه ساعته رو با شادی اومدیم،تو مسیر یه توقف تو یکی از شهرای بندری داشتیم که کلی خوش گذشت وهمسری همکاری کرد وآ هنگ گذاشت و کمی رقصیدیم،کلی ماشین سنگین تو جاده بود که تو شادی ما شریک شدن و با جفت راهنما و بوق زدن همراهیمون کردن،ساعت یک رسیدیم خونه داداش که تازه ساخت کرده و داداش دومی بدون اینکه خبر داشته باشیم جلوشون قربونی کرد و خون ریخت.

یه جشن یک ساعته هم اینجا داشتیم بعدش عکاس ازشون کلی عکس گرفت،عروس داماد اینقدر مشغول خوشی بودن که ساعت دو شب تازه شام خوردن،اونوقت دیگه ما رفع زحمت کردیم که راحت باشن،صبح عروسی خواهر عروس خانم کلی حلوا پخت ابجی منم جگر آماده کرد عروس وداماد به جمع ما پیوستند و کلی خوش گذشت و صبحانه به همه چسبید.

عصر جمعه که شبش سه شبه عروس خانم بود باید تعداد زیادی از اقوامای شاه داماد این دوتا رو همراهی میکردن که پا گشا برگردن خونه بابای عروس خانم، رسم جالبشون اینه که یه سفره پهن میکنن با کلی خوردنی که همراهان عروس میشینن و از هر چی دوست دارن برا خودشون سرو میکنن،بعد هم یه سفره مفصل شام با چهار نوع غذای متفاوت،آخر شب هم خداحافظی و شروع یه زندگی شیرین برا یه زوج تازه به هم رسیده

منبع
دوشیزه

This site is protected by wp-copyrightpro.com