کد خبر:8957
پ
رسومات

نحوه برگزاری مراسم حنابندان و عقد کنان

به گزارش سایت دوشیزه به نقل از آفتاب ؛ عقدکنان معمولاً ساعت یک بعدازظهر برگزار مى‌شود. اطاق عقد باید رو به قبله باشد و در آن سره مستطیلى پهن مى‌کنند که ”ترمه“ خوانده مى‌شود بر سر این سفره آئینه‌اى مى‌گذارند و عروس را رو به قبله و روبه‌روى آینه بر سر سفره مى‌نشانند. در پهلوى […]

به گزارش سایت دوشیزه به نقل از آفتاب ؛ عقدکنان معمولاً ساعت یک بعدازظهر برگزار مى‌شود. اطاق عقد باید رو به قبله باشد و در آن سره مستطیلى پهن مى‌کنند که ”ترمه“ خوانده مى‌شود بر سر این سفره آئینه‌اى مى‌گذارند و عروس را رو به قبله و روبه‌روى آینه بر سر سفره مى‌نشانند.

در پهلوى عروس دو ساقدوش که یکى از آنها دختر دوشیزه و دیگرى زن یک بخته (زنى که شوهر کرده است) مى‌نشینند. در اطراف آینه دو چراغ گردسوز روشن مى‌کنند و معتقد هستند که با این روشنى زندگانى عروس و داماد روشن و خرم خواهد شد یک بشقاب که در آن از چند روز پیش گندم سبز کرده شده و دور گندم‌هاى آن یک نوار سرخ پارچه‌اى کشیده شده نیز در گوشه‌اى از سفره گذاشته مى‌شود. معتقد هستند که با گذاشتن این بشقاب زندگى عروس و داماد را مانند گندم‌هاى آن سبز و خرم خواهند کرد. در گوشه دیگرى از سفره کاسه آبى گذاشته مى‌شود که پس از پایان عقدکنان آب آن را دور مى‌ریزند، مى‌گویند آب روشنى است یک نان تافتون، یک کاسه ماست و یک بشقاب که در آن پنیر و سبزى خوردن گذاشته شده نیز در سفره دیده مى‌شود، خوردنى‌هائى که بر سر سفره عقد چیده شده همه را زن‌هاى یک بخته مى‌خورند تا ”هَوو“ سر آنها نیاید.

عروس که روبه‌روى آینه نشسته براى سفیدبختى خود باید همواره در آن نگاه کند. او قرآنى هم به‌دست مى‌گیرد ـ اگر سواد داشته باشد یک سوره یا چند آیه از آن مى‌خواند ـ داماد نیز در اطاق دیگر یا در راهرو پشت اطاق عقدکنان مى‌نشیند یا راه مى‌رود و یک روحانى خطبه عقد را هم‌مان با سائیدن کله قند بالاى سر عروس مى‌خواند. هنگامى‌که به عروس گفته مى‌شود: ”شما را به عقد ازدواج آقای… در مى‌آورم آیا حاضر هستید؟“ او باید بله بگوید، ولى تا مادر داماد چیزى مانند یک قطعه زمین یا چند گوسفند و گاو که ”زیرزبانی“نامیده مى‌شود به او نبخشد ”بله“ نخواهد گفت و معمولاً جمله فوق سه بار خوانده مى‌شود.

هنگامى‌که عروس گفت ”بله“ همه میهمانان شادى مى‌کنند، دست مى‌زنند و ”مبارک‌باد“ مى‌گویند و زنى (دَفی) به‌دست مى‌گیرد و مى‌زند و همگى ترانه‌هائى به آواز بلند مى‌خوانند که نمونه‌اى از این‌گونه است:

سر کوى بلن نى مزنم نى         شتر گم کرد ـ م پى مزنم پى
شتر گم کردم با فرش قالى         زیارت مى‌روم جاى ت خالى
زیارت مى‌روم ـ م شاه رضا رو         ببوسم گنبد زرد طلا رو

که معنى فارسى آن چنین است:

سر کوه بلند نى مى‌زنم نى         شتر گم کرده‌ام پى مى‌زنم پى
شتر گم کرده‌ام با فرش و قالى         زیارت مى‌روم جاى تو خالى
زیارت مى‌روم شاه رضا را         ببوسم گنبد زرد طلا را

پس از آنکه عروس ”بله“ گفت داماد را به اطاق عقدکنان پهلوى عروس بر سر سفره عقد مى‌آورند و آن دو با نقل و سنجد و سکه نقره شاباش مى‌کنند.

پس از برگزارى عقدکنان پدر داماد کسى را دنبال دلاک ده ـ که در همه عروسى‌ها براى دعوت میهمانان فرستاده مى‌شود ـ مى‌فرستد دلاک به خانه‌هاى یکایک میهمانان مى‌رود و مى‌گوید ”شما امشب، فردا و فردا شب ناهار و شام با خانواده خود به خانه فلانى بیائید.“

پس از آن چند تن از زنان یک بخته عروس را به گرمابه مى‌برند و سر و دست و پاى او را حنا مى‌بندند این کار را حنابندان عروس مى‌خوانند و مى‌گویند شگون دارد.

اما حنابندان داماد با آئین باشکوه‌ترى برگزار مى‌شود بدین‌گونه پس از پایان یافتن عقدکنان یکى دو تن از خویشان عروس ” مجموعه‌ای“ (مجوم = سینى گرد و بزرگ) را مى‌آورند و در آن دو چوب را کمان‌وار خم کرده مى‌گذارند. دو سر هر یک از این دو چوب در گوشه‌اى از سینى است و خود دو چوب طورى گذاشته شده‌اند که بخش‌هاى خم شده آن به یکدیگر در نقطه‌اى از هوا برخورد دارد. به این چوب‌ها گوى‌هاى کوچک شیشه‌اى رنگین مى‌آویزند (این گوى‌ها از همان گوى‌هائى است که در جشن‌هاى نوروز تهران و اول سال مسیحیان… از دیواره سقف و درخت کاج آویزان مى‌کنند) و میان گوى‌ها میوه‌هاى فصل آویزان مى‌کنند. در میان سینى یک بشقاب شیرینی، یک بشقاب حنا، یک دستمال ابریشمى و یک جفت جوراب مردانه مى‌گذارند.

هنگامى‌که در خانه عروس این مجموعه (مجوم) را به‌صورتى که گفته شد درست مى‌کنند در خانه اماد بزمى برپا است و گروهى به شام میهمان هستند این شام معمولاً شیرین‌پلو یا کشمش‌پلو است و سر شب خورده مى‌شود و پس از آن از مهمانان با شیرینى پذیرائى مى‌کنند. هنگامى‌که شام خورده شد، تعداد زیادى از بچه‌هاى کوچک، جوان‌ها مشعل‌هاى فروزانى به‌دست مى‌گیرند و شادى‌کنان از خانه داماد به خانه عروس مى‌روند و یکى از آن مجموعه‌اى که نام برده شد و به نام ”حنابلگگ“ خوانده مى‌شود برمى‌دارد و روى سر خود مى‌گذارند و با همراهان خود به خانه داماد مى‌آورند شخصى که مجموعه را روى سر خود دارد پیشاپیش مى‌رود و همراهان او شادى‌کنان در دنبال او آواز مى‌خوانند و دف مى‌زنند تا به خانه داماد برسند و آنجا در اطاق بزرگى روى فرش بر زمین مى‌نشینند و سه صندلى در اطاق مى‌گذارند تا این زمان داماد نباید به آن اطاق بیاید ولى پس از اندکى یکى از ریش‌سفیدها با اجازه همگان داماد را به آنجا مى‌خواند و روى صندلى میانى مى‌نشاند و در این هنگام براى او دو ساقدوش (سقدوش) برمى‌گزینند. ساقدوش شدن افتخارى شمرده مى‌شود و همه کس به ساقدوشى برگزیده نمى‌شود. ساقدوش‌ها یکى در سمت چپ و دیگرى سمت راست داماد روى صندلى مى‌نشینند. ساقدوش سمت راست مقام بالاترى در نظر همگان دارد.

پس از آنکه داماد و ساقدوش‌ها روى صندلى‌هاى خود نشستند ”حنابلگگ“ را مى‌آورند و روبه‌روى داماد بر روى فرش مى‌گذارند. یکى از مردان شوخ و بذله‌گوى ده پیش مى‌آید و کنار سینى مى‌نشیند و نخست دستمال و جورابى را که در سینى گذاشته شده برمى‌دارد و در جیب خود مى‌گذارد و آنگاه از شیرینى‌هاى سینى سه دانه برمى‌دارد و در دهان داماد و ساقدوش‌هاى او مى‌گذارد و سپس کمى از حناى بشقاب برمى‌دارد و در کف یکى از دست‌هاى داماد مى‌گذارد در این هنگام هرکدام از ساقدوش‌ها مى‌کوشند تا زودتر آن حنا را از دست داماد بربایند.

وقتى‌که حنا از دست داماد ربوده شد همه دست مى‌زنند و شادى مى‌کنند و از شیرینى‌هائى که در اطاق براى پذیرائى چیده شده مى‌خورند. بعد از برگزارى این مراسم همه میهمانان به خانه خود مى‌روند و فقط خویشان نزدیک داماد با ساقدوش‌ها مى‌مالند. ساقدوش‌ها باید با پول خود بره بزرگى بخرند و بکشند. این بره را براى هنگامى‌که داماد از گرمابه به خانه برمى‌گردد کباب مى‌کنند. پس از خرید بره ساقدوش‌ها همراه بیست تا سى تن از جوانان ده، داماد را بى‌سر و صدا به گرمابه مى‌برند، آنها چند بسته حنا و چند قالب صابون همراه خود دارند.

در گرمابه اول سر و دست و پاى داماد را حنا مى‌بندند آنگاه به حنابندان خود مى‌پردازند. این حنابندان معمولاً دو تا سه ساعت پس از نیمه شب به درازا مى‌کشد. در بازگشت به خانه، بره‌اى که ذکر شد کباب شده و داماد و همراهان آن مى‌خورند و تا بامداد به نواختن و خواندن مى‌پردازند گاهى هم تُرنا ”دُرنا“ بازى مى‌کنند و سپس از بامداد تا نیم‌روز مى‌خوابند، ظهر مهمان‌هائى که از قبل به‌وسیله دلاک دعوت شده‌اند دوباره به خانه داماد مى‌آیند. پس از خوردن ناهار چند تن از خویشان داماد جامه‌هاى او را در بقچه‌اى مى‌گذارند و بقچه را با یک دستمال ابریشمى و یک جفت جوراب در میان مجموعه‌اى مى‌گذارند. این مجموعه را با یک کاسه پر از آب همراه داماد به گرمابه مى‌برند این آب را که بر آن دعاهائى خوانده شده ”اوبخت“ (آب بخت) مى‌نامند.

سینى را یک نفر بر سر خود مى‌گذارد و پیشاپیش به راه مى‌افتد. داماد و ساقدوش‌ها در دنبال او و انبوهى از مردم در دنبال آنان با فریاد‌هاى شادى و نواختن دف به‌سوى گرمابه به راه مى‌افتند. داماد فقط با ساقدوش‌ها و چند تن دیگر به گرمابه مى‌روند و پس از اینکه آنها داخل گرمابه شدند در گرمابه را مى‌بندند ـ همراهان در پشت در گرمابه مى‌مانند و به رقص‌هاى محلى و آواز مى‌پردازند. در گرمابه تنها خود داماد حمام مى‌گیرد و پس از شستشو او را روى به قبله در شاه‌نشین گرمابه مى‌ایستانند و یک نفر آب بخت را بر سر او مى‌ریزد و پس از آن او را به ”رخت‌کن“ مى‌آورند. در آنجا یکى از همراهان سینى جامه را پیش مى‌آورد و نخست جوراب و دستمال ابریشمى را برمى‌دارد و در جیب خود مى‌گذارد و سپس بقچه جمه را باز کرده و جامه‌هاى داماد را تن او مى‌کند. پس از اینکه داماد جامه‌هاى خود را پوشید با همراهان از گرمابه بیرون مى‌آیند و افرادى که پشت در منتظر بوده‌اند داماد و ساقدوش را در آغوش مى‌گیرند و مى‌بوسند و پس از آن همه به‌سوى امام‌زاده عبدالله که یگانه زیارتگاه ده است به راه مى‌افتند. داماد در برابر امام‌زاده تعظیم مى‌کند و با چند تن از همراهان خود براى زیارت به درون آن مى‌رود و سپس به خانه باز مى‌گردند.

منبع
دوشیزه

This site is protected by wp-copyrightpro.com