کد خبر:7975
پ
داستان های ازدواج

داستان یک عقد شیرین

دوشیزه به نقل از مری طلا : و اما ادامه داستان عقد ما…. فیلمبردار اومد منم چادر سفیدمو سر کردمو آقایی اومد تو اتاقم دنبالم دست همو گرفتیم و از پله های اتاقم پایین اومدیم و به مهمونا سلام میگفتیم همه خوشحال بودن و خنده رو لباشون… من و آقایی رو مبل نشستیم کل خونمون […]

دوشیزه به نقل از مری طلا : و اما ادامه داستان عقد ما…. فیلمبردار اومد منم چادر سفیدمو سر کردمو آقایی اومد تو اتاقم دنبالم دست همو گرفتیم و از پله های اتاقم پایین اومدیم و به مهمونا سلام میگفتیم همه خوشحال بودن و خنده رو لباشون… من و آقایی رو مبل نشستیم کل خونمون پر مهمون بود…

 

 

 

 

 

 

 

فامیلای من و آقایی عاقد شناسنامه هامونو گرفته بود و مشغول سوال جواب از بابایی بود که داماد چیکارست و باباش کیه و … منم از فرصت استفاده کردمو با لبی خندودن تر از همیشه به همه خوش آمد گفتم همه داشتن کیف میکردن و میگفتن چقد خوشمل شدی؟؟؟ کم کم همه آماده ی برگزاری مراسم و خطبه عقد شدن…

چند لحظه ای من وآقایی نامحرم شدیم…چون باید عقد موقتو باطل میکرد تا عقد دائمو جاری کنه ازم پرسید مهریه عقد دائمو گرفتی یا میبخشی؟؟ منم با کمال میل گفتم میبخشم عاقد پرسید چندتا سکه مهرشه؟؟ بابایی گفت: ۱۴تا سکه و یه سفر کربلا عاقد کلی ازمون تعریف کرد و گفت احسنت!!! همه ساکت شدن…عاقد شروع کرد به خوندن خطبه…

آجی و خواهرشوهر آخری و جاری عزیزم بالاسرمون بودن… منم سوره یاسین و باز کرده بودم و قیچی رو باز و بسته میکردم…. (این حرکته قیچی دسته عروس یه رسمه) دفعه اول که گفت آیاوکیلم؟؟ حواسم نبود نزدیک بود بگم بله!!! که خواهرشوهری گفت عروس رفته وضو بگیره… دفعه دوم گفت رفته قرآن بخونه…

و اما دفعه سوم!!!!! عروس خانوم آیا وکیلم؟؟؟؟ همه ساکت بودن منم منتظر زیرلفظی عمه خانوم بودم… مامانیم صدام کرد:مریم؟؟؟ عمه خانوم بلند شدو بوسم کرد و یه ربع سکه بهم داد و منم با کمال میل گفتم: با اجازه پدر و مادرمو بزرگترا… همه شروع کردن به جیغ و دست… عاقد گفت بله؟؟ گفتم: شیرین ترین بله ی عمرمو تقدیم بهترین مرد جهان کردمــــــــ…

همه جیغ و دست و… بعدش هم حلقه دست هم گذاشتیم و عسل نوشیدیم و بعدش هم کلی امضا کردیم…چمدون علوس خانومو باز کردن عاقد رفت و فامیلای آقایی رفتن که خونه رو برای مراسم شب آماده کنن فامبلای ما کلی زدن و رقصیدن… باز هم خداروشکر کردیم بخدا دیگه خیالمون راحت شده خدایا شکرت!!!!!

منبع
دوشیزه
ارسال دیدگاه

This site is protected by wp-copyrightpro.com