کد خبر:8048
پ
آشنایی به رسم و رسوم

خاطره های بله برونی

بله برون وعقد ما هفته ی بعدازگروه خون… یعنی ۱۲و۱۳آبان ماه،البته چون تاززه دوهفته از۴۰مادربزرگ گذشته بود ما هیچ جشنی نگرفتیم وقراربود بعدمحرم وصفر جشن بگیریم که خونواده آقای شوهر زیر قولشون زدن ونامزدی نگرفته من تودلم موند،             صبح روزبله برون رفتیم تاحلقه وقرآن بخریم بااینکه فقط تاظهر وقت […]

بله برون وعقد ما هفته ی بعدازگروه خون…

یعنی

۱۲و۱۳آبان ماه،البته چون تاززه دوهفته از۴۰مادربزرگ گذشته بود ما هیچ جشنی نگرفتیم وقراربود بعدمحرم وصفر جشن بگیریم که خونواده آقای شوهر زیر قولشون زدن ونامزدی نگرفته من تودلم موند،

 

 

 

 

 

 

صبح روزبله برون رفتیم تاحلقه وقرآن بخریم بااینکه فقط تاظهر وقت داشتیم اما تونستیم یک جفت حلقه شیک وخیلی قشنگ پیداکنیم،ظهر که رسیدم خونه کلییی کارداشتیم خلاصه تاغروب همه کارها انجام شد ومهمونها اومدن،وبعدصحبتهایی مثل مهریه وعروسی و…..کله قندمون شکوندن ومادرآقای شوهر نشونم دستم کرد ومانامزدشدیم.

صبح روز عقد من پاشدم دوش گرفتم لاکهام زدم رفتم آرایشگاه سرکوچمون موهام سشوارکشیدم اومدم آرایش کردم لباسهام پوشیدم،کم کم مهمونامون اومدن البته مهمون که می کم یعنی داییم وخانومش سه تا خالم ،عمم ودادشم وخانومش همیین ومنتظر آقای شوهر ایناشدیم.ساعت ۳محضرنوبت داشتیم وساعت۳.۴۰دقیقه من وآقای شوهرم رسما مال هم شدیم،بعد عقد اومدیم خونه فامیلهای آقای شوهر یکوچولواندازه خوردن چای وشیرینی موندن ورفتن،ما هم ساعت ۷.۳۰نوبت آتلیه داشتیم اونروز اززمانیکه مابعدعقدپامون بخونه گذاشتیم بارون شروع به باریدن کرد تا آخرشب،همه می گفتن ایشالا نشونه ی برکت زندگیتونه ماهم رفتیم آتلیه وچندتا عککس انداختیم ،خیلی لحظات خوشی بود،خییلییی،

ازآتلیه که اومدیم مهمونهای خودمون هم رفته بودن،فردای روز عقد هم مثل اکثر عروس ودومادها ناهار رفتیم خونه مادرشوهر.

منبع
دوشیزه

This site is protected by wp-copyrightpro.com