کد خبر:8062
پ
خاطره های عروسی

تعیین مهریه عجیب غریب

از قدیم گفتن ژیان ماشین نمیشه باجناق….. خب بگذریم:) با ادامه مطلب همراه ما باشید تا ببینید چه چیزی رو براتون تدارک دیدیم.   پریشب …مثه هرشب زهره باز اومد به خوابم… ببخشید اشتباه شد دیشب رفتیم برا بله برون واااااااااای دارم آتیش میگیرم از این خرج و گرونی،دلم میخواد بمیرم(خشایار در حال گله کردن […]

از قدیم گفتن ژیان ماشین نمیشه باجناق….. خب بگذریم:)

با ادامه مطلب همراه ما باشید تا ببینید چه چیزی رو براتون تدارک دیدیم.

 

پریشب …مثه هرشب زهره باز اومد به خوابم… ببخشید اشتباه شد دیشب رفتیم برا بله برون واااااااااای دارم آتیش میگیرم از این خرج و گرونی،دلم میخواد بمیرم(خشایار در حال گله کردن از گرونی)

خلاااااااااصه با مقدار لازم فک و فامیل رفتیم اونجا،ماشالا ماشالا باجناقا قدشون سر به فلک کشیده ،توو مسابقات تیکه اندازی هم مقام اول دارن مخصوصا بزرگه،از این قضیه که سری دراز دارد میگذریم ولی بگم بچه خیلی خوبیه ا،کلی هم باهاش خندیدیم،آخر کار هم گفت هرکار و کمکی خواستی بیا پیش خودم معاون بانکه میخوام برم پیشش که اگه بشه یه اختلاص کنیمشـ ـکلـک هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

 

 

 

بعد پدر زن بسیار خوشگل صحبت کرد ویکم صحبت کردن فامیلا و نتیجه مهریه اینگونه شد

۲۱۴ سکه به نیت ۱۲۴ هزار پیامبر فقط صفر که میدونید ارزشی نداره و عدداشم یکم قاطی پاطی کردیم قشنگ شه

و سه دونگ خونه که اونم نوشتیم و همگی امضا کردیم و دادیم به پدر زن آخه میدونید که وقتی خونه نداشته باشی نمیتونی مهر کنی باید معادلش سکه بدی دیگه سخنای بسیار شد سر مهریه اولش خانواده نسترن گفتن ۴۰۰ تا سکه فقط خانواده ما ۲۰۰ سکه،باجناق قبلی ما کاشانیه،بعله میدونم چه فکری کردید،راضی نیستا

دراومد و گفت (با لهجه اصفهانی بخونید) میگِن که مِهریهِ هدیه ایه از طرِفِ مرد به زنِیش من با خونوادِم سرِ همین قِضیه بحث داشتیم خونواده خانوم میگفتن که ۶۰۰ تا بابام اینا میگفتن ۲۰۰،۳۰۰ تا منِم گفتم نه، باشه چهارصِد تا حالا هم آقا ناصر هرچی که خودِش دلِش میخِد بگه و هدیه بده به زنِش منم نامردی نکردم گفتم نه حرف شما نه حرف ما باشه ۳۰۰ تا البته توو پرانتز بگم مهریه هم مهم نیس بنده عاشق زنمم و همیشه براش هدیه های خیلی خوشگل وخوب میخرم،بهلههه

پدر زن ما هم گفت که : ما ز یاران چشم یاری داشتیم…همه خندیدن و… دیگه خودش اون مهریه که گفتم رو فرمودن و در نهایت هم بعد اینکه شیرینی و میوه و اینا خوردیم که البته بنده یه دونه فقط چایی نصیبم شد آخه هرچی برمیداشتم یهو یکی میگفت ناصر جان بیا جامونو عوض کنیم و این چنین میشد که میوه وشیرینی من جا موند در آن قسمت ایشالا دو سه روز دیگه یه خطبه محرمیت برامون میخونند بعد رمضونم عقد و این حرفا ما هم زن گرفتیم…

اونم چی همزن برقی سایا نه بابا زن کجا بوده فعلا نامزدیم واقعا فک کردی زن گرفتم؟؟دیشب همزن برقی گرفتم دیگه بعد اون شب هم خدافظی کردیم و آمدیم منزل فقط هنوز توو کف باجناقمم،خیلی هم اذیت دایی ساده لوح من کرد،والا البته دو سال باهم همکار بودن قبلش دیشب هم زنگ پدر زن زدمو تشکرات لازم رو کردم

دیگه همینا …ا

منبع
دوشیزه

This site is protected by wp-copyrightpro.com